- ۰۴/۱۱/۲۲
- ۰ نظر
بعد مدتها ماجرا و بالا و پایین و سوختن مادربورد و کیبورد و تاچ پد لپتاپ در یک حادثه آب نارنجی، بالاخره لپتاپ خریدم و دارم آروم آروم یک روتین مناسب زندگیم میسازم. کم کم بعد سه سال و نیم تجربه زندگی متاهلی و دانشجویی و افسردگی، داره دستم میاد که چطور مدیریت کنم که نه از کارهای خونه بمونم و نه از کارهای شخصی خودم. یک برنامه نسبتا سختگیرانه تا آخر سال چیدم و فعلا که دارم هرروز میام کتابخونه. امروز هم بالاخره یک کمد اجاره کردم تا بتونم کتاب و دفترهامو بذارم توی کمد و فقط لپتاپم رو ببرم و بیارم. کولهام که سبک بشه میتونم مسیر نیم ساعته خونه تا کتابخونه رو پیاده بیام و یه کم از این لختی و کسلی خارج بشم. یک باشگاه خوب نزدیک کتابخونه هست که ویژه بانوانه و ساعت کاری خوبی داره. تو فکر اینم که اگه بتونم بودجهام رو مدیریت کنم، برم ثبت نام کنم ولی هم به بحث هزینهاش فکر میکنم هم اینکه ماه رمضون نزدیکه و آیا میتونم همزمان با روزه، ورزش هم بکنم و اینکه میترسم یهو برنامهام سنگین بشه و ببرم و شاید بهتر باشه آروم آروم جلو برم.
الان که دارم اینا رو تایپ میکنم تو سالن مطالعه کتابخونه نشستم و تو فکر اینم که نکنه صدای کیبورد مزاحم بغلیها باشه اما خب نهایتا هم کار خاصی ازم برنمیاد و قراره تایپ کنم به هر حال. فعلا همین. تا چه پیش آید زین پس
- ۰۴/۱۱/۲۲