گذار

گذاری از افسرده‌حالی به یافتن معنایی برای زندگی

گذار

گذاری از افسرده‌حالی به یافتن معنایی برای زندگی

8

    سردمه. صبح ساعت شش به زور خودمو از تخت کندم و بیدار شدم نماز صیحمو خوندم بعد دیدم وقت دارم و حالم خوبه و نمی‌خوام به تخت برگردم، سوره یاسین و ذاریات و دعای عهد رو هم خوندم. صبحانه نمی‌تونم بخورم چون باید برای سونوگرافی ساعت 10:30 ناشتا باشم. بعد از بیدار شدن و راهی شدن مردی، تختو مرتب کردم که کمتر وسوسه بشم که برم زیر پتو. رفتم مسواک زدم و روتین پوستی‌م رو انجام دادم و بعد یک سویشرت پوشیدم و با پتو مسافرتی که روی پام انداختم، نشستم کنج دلبر کنار کتابخونه و کمرمو به شوفاژ تکیه دادم تا گرم بشم. کتابمو دست گرفتم که بخونم حدودا چهل صفحه خوندم ولی کم کم چشمام هی میفتاد رو هم. موقتا گذاشتمش کنار و یه کم تو گوشی سودوکو بازی کردم و بعد هم ساعت نه  هی سایت رجا رو رفرش کردم بلکه بتونم برای اواخر آذر بلیط برگشت از مشهد بگیرم. روز یکشنبه که پیش فروش شروع شد، سریع جنبیدم و بلیط رفت رو گرفتم اما نمی‌دونم چرا یادم رفت برگشتی هم قراره در کار باشه و سراغ خرید بلیط نرفتم. اینجور مواقع معمولا سراغ هواپیما می‌رفتیم ولی الان انقدر گرون شده که واقعا نمیشه بهش فکر کرد. از قضا آذر ماه پرفشاریه از نظر مالی برامون. قسطامون نسبتا سنگینه و موعد تمدید بیمه تکمیلیه و تولد من و های عزیزم و پریسا و دختر و دختر خواهر مردیه. برای ماشین تازه خریداری شده هم باید تایر و سوییچ یدک و روکش و بیمه بدنه بگیریم. از طرفی گوشی من خراب شده و فقط به وای‌فای وصل میشه و بیرون از خونه اینترنت ندارم و درست هم نمیشه و الان یه گوشی معمولی پنجاه تومنه. احتمالا گوشی قدیمی داداشم رو بگیرم تا این چند ماه پرفشار بگذره و بعد بتونم گوشی عوض کنم. خلاصه که دارم به شک می‌افتم تو این اوضاع احوال مشهد رفتنمون چی بود و تا این فکر به سرم می‌زنه از امام رضا مدد می‌خوام که وسعت رزق بهمون بده و از زیارت محروممون نکنه. آخرین باری که مشهد رفتم دقیقا آذر دو سال پیش بوده و الان خیلی خیلی دلتنگم. 

    امروز روز بسیار شلوغیه و واقعا امیدوارم با تیک خوردن لیست کارها تموم بشه. در لحظه که فقط میخوام زودتر سونوگرافی انجام بشه تا زودتر بتونم صبحانه بخورم و انرژی بهتری داشته باشم. اگر انقدر حجم کارهام زیاد نبود و قرار نبود که بعدازظهر دندون پزشکی برم، از فرصت استفاده می‌کردم و روزه می‌گرفتم. از نه تا روزه قضای پارسالم فقط دوتاشو گرفتم و باید از فرصت روزهای کوتاه استفاده کنم و تا قبل ماه رمضون همه رو بگیرم ان شاء الله. 

    این متنو پاره پاره نامسنجم رو نوشتم چون ذهنم می‌گفت فکر نکن. بنویس و فقط فقط بنویس. همین!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">